محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

108

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از ابن عباس روايت كرده‌اند كه انوش به جز قينان ، فرزندان بسيار داشت ، ولى به قينان وصيت كرد ، قينان مهلائيل را داشت با فرزندان ديگر ولى به مهلائيل وصيت كرد و مهلائيل يرد را داشت با فرزندان ديگر و به يرد وصيت كرد . برد ، خنوخ را داشت كه ادريس پيمبر بود با فرزندان ديگر و به خنوخ وصيت كرد . خنوخ متوشلخ را داشت با فرزندان ديگر و به متوشلخ وصيت كرد . چنان كه اهل كتاب گويند در تورات آمده كه هنگام تولد مهلائيل آدم سيصد و نود و پنج ساله و قينان هفتاد ساله بود و مهلائيل پسر قينان شصت و پنج ساله بود كه به گفتهء ابن اسحاق سمعن خالهء خود و دختر براكيل پسر محويل پسر خنوخ پسر قين ، پسر آدم را به زنى گرفت و يرد پسر مهلائيل را آورد و مهلائيل پس از تولد يرد سيصد و سى سال بزيست و پسران و دختران آورد و همه عمر مهلائيل هشتصد و نود و پنج سال بود . ولى در تورات هست كه وقتى كه يرد پسر مهلائيل متولد شد چهار صد و شصت سال از عمر آدم گذشته بود و يرد بر روش پدر بود اما به دوران وى حادثه ها بود . سخن در حادثه ها كه در ايام فرزندان آدم از شيث تا يرد بود گويند كه وقتى قابيل هابيل را بكشت و از پدر سوى يمن گريخت ، ابليس پيش وى آمد و گفت : « قربان هابيل از آن روز پذيرفته شد كه وى خدمتگزار و پرستشگر آتش بود ، تو نيز آتشى به پا كن كه خاص تو و اعقاب تو باشد . » او نيز آتشكده اى بساخت و نخستين كسى بود كه آتش به پا كرد و پرستيد . از ابن اسحق روايت كرده‌اند كه قين خواهر خويش آشورت دختر آدم را